مولف ناشناخته

215

تاريخ شاهى ( فارسى )

و صورت اين حال در آيينه خيال ايشان بديد از آتش [ 419 ] غضب ، كانون درون او گرم گشت و دود تف و تاب به سر او برآمد . گفت اگر شما به طلب مال آمده‌ايد به چندين مرد و سلاح حاجت نباشد و اگر جنگ و جدال ساخته‌ايد ، سپاه و لشكر زيادت ازين ببايد . من خود مال نخواهم داد و شما را گردن انقياد نخواهم نهاد - و درين وقت پيشكار هرموز قيصر و رئيس محمود بودند - ايشان فرمان ملك را منع نمىتوانستند كرد و حكم خواص سلطان را امتثال مىبايست نمود . فى الجمله به جان درمانده بودند . و ملك محمود درين وقت با قلعهء كت ( ؟ ) نشسته بود و در حيات و ممات او مردم به شك بودند - امّا بيشتر مردم مىگفتند كه كشتى عمر او در غرقاب فنا افتاده است . على ستلمش چون بر تواتر ، احوال فرضه بر راى اشرف اعلى عرض مىكرد و بر مطالعه كردن فرضه ترغيبى مىنمود ، ناگاه آوازه در افتاد كه رايات اعلى به سرجوى امير رسيد . با جملهء ملوك و وزرا و اركان واعيان [ 420 ] همه رسم استقبال به تقديم رسانيدند . موكب اعلى به نفس فرضه نزول فرمود ، و درين وقت تهمتن و پولاد در نفس هرموز بودند ، و نصرة مجنون ، هر كشتى كه از دريا بار مىرسيد او در قبضهء تصرف خود نگاه مىداشت و به فرضه نمىگذاشت ، و چيزى از عشور حاصل نمىگشت ، و هوا نيز رو به گرمى نهاده بود و امزجه از اعتدال روى به انحراف داده ، هرچند اهل قلعه عظيم در تنگ ( ؟ ) نشسته بودند و قلّت آز [ وقه ] و نفقه راه تعيّش ايشان بربسته ، و اگر يك ماهى ديگر سلطان و حشم پاى تصبّر مىفشردند گوى مراد به پايان مىبرد . روزى بيست در آنجا مقام فرمود و باز دار الملك معاودت نمود و حسام دراز و ملك نجم الدين و جماعتى از ملوك تازيك به محاصرهء قلعه بازداشت . چون سلطان معاوت كرده بود و از آن محاصره فايده‌اى روى نمىنمود ، ايشان نيز به خدمتى راضى شدند و طريق تشدّد در باقى كردند و آوازه [ 421 ] در ممالك برّ و بحر شايع بود كه كوكبه خداوند تركان از اردو معاودت كرده است و به دار الملك نزول خواهد